ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: شنبه 27 مرداد 1403 ساعت: 23:42
جامعه کهنه ...
ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 20:58
مقاله من از مجله علمی چشم انداز مدیریت دولتی دانشگاه شهید بهشتی اینجا جامعه کهنه ...
ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 18:23
جامعه کهنه ...
ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 18:52
ادارات دولتی هم زود تعطیل شدند و هم یکشنبه را تعطیل کردند. من اما طبق عادت تا چهار سر کار بودم و بعد هم رفتم باشگاه که خیلی خوش گذشت. بنا شد یکشنبه هم اداره بروم که کارها را انجام دهم. نشد آلمانی بخوانم چون کتابش را فراموش کرده بودم.
جامعه کهنه ...ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 18:52
دیشب از گرما به حمام پناه برده بودم و ابرسرد روی خودم میریختم و در ضمن لباس میشستم که دیدم در میزنند و مامانم پشت در بود. آنقدر گرسنه بودم که حساب نداشت. تازه برای فردا هم ناهار نداشتم. مامانم کمی از شیرین کاری برکه گفت و خیلی زود هم رفت.
@alichangizi56
جامعه کهنه ...ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 0:45
جامعه کهنه ...
ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 0:45
برکه از مامانم میپرسه «چرا همه سیاه پوشیدن؟» مامانم براش توضیح میدهد. برکه اخر سر میگوید: «من هم میخوام سیاه بپوشم.» میدانم پدرش دوست ندارد بچه سیاه بپوشد. رفت از باباش اجازه بگیرد اما پدرش گفت دوست ندارم. برکه هم گفت پس نمی پوشم
جامعه کهنه ...
ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 11:57
هوای اتاقها داغ است. فن ها خوب کار نمیکنند و یا آنقدر هوا گرم است که توان کافی ندارند. به هر حال به خصوص طرفهای ظهر دیگر تحمل دمای اتاق سخت میشود. تن آدم نوچ میشود و شاید هم بویناک. وقتی با گرمایی که به تنم مانده است به منزل میرسم مدتی طول میکشد تا سرحال شوم.
جامعه کهنه ...ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 11:57
دیشب از گرما به حمام پناه برده بودم و ابرسرد روی خودم میریختم و در ضمن لباس میشستم که دیدم در میزنند و مامانم پشت در بود. آنقدر گرسنه بودم که حساب نداشت. تازه برای فردا هم ناهار نداشتم. مامانم کمی از شیرین کاری برکه گفت و خیلی زود هم رفت.
@alichangizi56
جامعه کهنه ...ما را در سایت جامعه کهنه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 11:57